تبلیغات
شهــــــــدای بُــــداغ آبـــــــاد - سلسله مراتب عاشقی...!
زیارت عاشورا مشاهده وب سایت شهید گمنام

شهــــــــدای بُــــداغ آبـــــــاد
 
هر گلی،علت و عیبی دارد/گل بی علت و بی عیب،خداست.

بسم رب المهدی

 

شکر خدای بزرگ ، که چند ،سیصد و

شصت و چند روز دیگر به عمرمان افزود

و محرم سال قبل ، محرم آخرمان نشد...

امسال پنجره ی چشمانم باز بود،

امسال توانستم رمز ظهور آقا را

رأس ساعت دوازده ظهر عاشورا بفهمم .

 شاید رمز ظهر و ظهور ، در چند حرف

خلاصه می شد ، ع    ش   ق...

خودت نگاه کن ، علی اصغر گلویش را تقدیم

امام زمانش می کند،

علی اکبر بدن اربا اربایش را ،

عباس دستهایش را ...

و عبدالله بن حسن دست از پوست آویزانش

را تقدیم امام زمانش می کند و...

 چه چیز غیر از عشق می تواند چنین

حماسه ای بر پا کند ؟

حالا که مهر تأیید این سلسله ی عشق ،

شده است سر بریده و خون امام زمان زمان، یعنی حسین (ع)؟

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

_ پنجره ی چشمانش درست از همان بدو تولد به روی عشق باز شده بود،

خوشا به حالش...او کجا بود و من کجا!

گفت : به دنیا که آمدم ، پدرم مرا روی دست گرفت و

گریه كنان و نجوا كنان به امام زمین و زمان گفت : این طفل ، فدای شما و راهتان...

 

شش ماهه هم که شدم ،باز دل پدر طاقت نیاورد و

اشکی از گوشه ی چشمش سر خورد و بر روی گلویم چکید

و  باز مرا روی دست گرفت و گفت : گلوی این کودک شش ماهه ،

به یاد گلوی شش ماهه ی حسین(ع)  ، به فدای تو یا صاحب الزمان...

 

می گفت هنوز داغی اشک پدر را بر روی گلویم احساس می کنم...


راهش ،همان راه پدرش بود ، کلامش هم...

حالا دیگر كودك نبود ، جوانی  بود هم سن علی اکبر ،

می خواست بدنش در راه امام زمانش اربا اربا شود ، به یاد علی اکبر حسین (ع)....


بدنش را نمی دانم ، اما رو حش اربا اربای عشق حضرت بود!

 پدرش با عشق شروع کرده بود و حالا خودش...

گفت: روزی علی اصغر شدم و حالا علی اکبرم و اگر هم از انتظار آقا پیر شدم ، عیبی ندارد ،

تازه میشوم حبیب بن مظاهر، اما نمی گذارم امام زمانم خونش مانند خون حسین(ع)....

اشك ریخت...ادامه نداد...

 

به شوخی گفتم: اگر حبیب شدی و باز به وصال نرسیدی و جان را به جان آفرین تسلیم کردی چه؟

 

اخم کرد و جواب داد : این جسم می میرد ، اما عشق می ماند، انتظار من محدود به دنیا نیست ،

بعد از مرگ هم درون دیواره های سرد قبر، گرمم به امید ظهورش ...

 بعد صد سال اگر از سر قبرم گذرد

من کفن پاره کنم زندگی از سر گیرم

 

چه بگویم كه مبهوتم از این عشق! عجب حکایتی  داشت ، سلسله مراتب عاشقیش!

صبرش ، صبر ایوب نیست ، صبر عاشورایی زینب است!

از تولد تا مرگ فقط انتظار ، فقط عشق!

 

حالا رمز ظهور برملا شده است ، پس

بسم الله، باید وارد شد به سلسله مراتب عاشقی...

باید شروع کرد، همانند شبهای عملیات،اما این بار با رمز...

یا عشق ادركنی!

 

 

اللهم عجل لولیك الفرج





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 مهر 1394 توسط م،محمدی